هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
267
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
سيزدهم : عتيق . اسم شد به جهت آنكه احدى به آن مسلّط و مالك نشد ، و يا اينكه از توفان محفوظ ماند ؛ و كيفيّت آن در كتب احاديث مسطور است ؛ و علّت ديگر براى وجه تسميهء اين اسم ، اين را ذكر كردهاند كه « خانه » [ اى ] مقدمتر از « بيت اللّه » در آن زمين بنا نشده است . چهاردهم : عرش . صاحب « قاموس » گويد : « العرش بالفتح مكّه و بالضّم بيوتها » ؛ و به معنى « سقف خانه » هم استعمال شده است . پانزدهم : كوثى . به ضمّ كاف و ثاء مثلثه . اسم محلهء « عبد الدّور » بود ، بعد مجازا اسم شد به مكّه . شانزدهم : رأس . كذا فى المشارق ؛ انتهى . مؤلف گويد : همهء اسمائى كه نقل شد ، در كتاب « قاموس » و « نهاية » ابن اثير و « مجمع البحرين » مضبوط است ؛ به غير از اسم آخرى كه در هيچيك از كتب ثلاثه به ذكر آن نپرداختهاند . احتمال دارد وجه تسميهء « رأس » داشته ؛ « ابو الوليد ازرقى » در كتاب خود متعرّض آن نشده است . در كتب تاريخ « فرس قديم » براى « مكه » وجه تسميه [ اى ] علاحده نوشتهاند ، كه در زمان سلطنت « مه آباديان » ، « 1 » اين مكان را « مه آباديان » ، « مه و كه » مىناميدند ، كه به « پارسى » يعنى « جاى پيكرمه » ؛ زيرا در آن وقت « پارسيان » مانند ستار [ ه ] ها از « زر » و « سيم » و « سنگ » آراسته ، در پرستشگاههاى خود مىگذاردند ؛ و بعد از آن از كثرت استعمال « مكّه » شده [ است ] . [ كوه ابو قبيس ] كوه ابو قبيس ، كوهى است مشهور در قرب كعبه . جهت تسميهء آن را بدين اسم چنين ذكر كردهاند كه « ابو قبيس » نام ، مردى بود از قبيلهء « مذحج » ، در آن كوه بنايى گذاشت و به نام آن مسمّى گرديد و همين كوه را « آمين » نيز گويند ، زيرا كه « حجر اسود » را به جهت محافظت از توفان ، حضرت جبرئيل در جوف آن وديعه گذاشته بود ، تا هنگامى كه حضرت خليل الرحمن - ع - به بناى كعبه پرداخت و آن را برافراشت ، تا به جايى كه « حجر » را در آن مكان نصب كرده بود ، رسيد .
--> ( 1 ) . هخامنشيان .